دو هزار و پانصد سال است که بشر یک سؤال را با هزار جواب دنبال میکند: خوشبختی چیست؟ یکی آن را در فضیلت دید، یکی در لذت، یکی در ثروت، یکی در قدرت، یکی در عشق، یکی در آزادی، یکی در موفقیت، یکی در آرامش، یکی در علم، یکی در ایمان. تعریفها تغییر کردند؛
اما جستوجو هرگز تمام نشد. شاید بزرگترین هزارتوی تاریخ، خودِ «تعریف خوشبختی» باشد؛
هزارتویی که هر نسل، نقشهای تازه برایش میکشد و با اطمینان میگوید:
«این بار راه خروج را پیدا کردهایم.» و شاید راز ماجرا این باشد که
خوشبختی مقصدی واحد نیست؛
بلکه آینهای است که هر عصر، تصویر خودش را در آن میبیند.