اگر از طرفداران آگاتا کریستی فقط درباره بهترین معماهایش بپرسید، شاید نام «شب بیپایان» دیرتر به میان بیاید. اما اگر بپرسید کدام رمانش از همه تلختر، روانشناسانهتر و ماندگارتر است، این کتاب تقریباً همیشه یکی از اولین انتخابهاست.
«شب بیپایان» با یک قتل شروع نمیشود؛ با یک رؤیا شروع میشود. رؤیای عشق، ثروت و آیندهای بینقص. اما کریستی، برخلاف بسیاری از آثارش، این بار بیشتر از اینکه سرگرم پیدا کردن قاتل باشد، ذهن انسان را کالبدشکافی میکند؛ اینکه چگونه جاهطلبی، خودفریبی و میل به داشتنِ بیشتر، آرامآرام مرز میان آرزو و فاجعه را از بین میبرد.
این رمان یکی از متفاوتترین آثار کریستی است. نه هرکول پوآرو در آن حضور دارد، نه خانم مارپل. بهجای یک معمای کلاسیک، با روایتی روبهرو هستیم که بیش از هر چیز درباره شخصیتها، وسوسهها و تاریکیهای درون انسان است.
«شب بیپایان» یادآوری میکند که ترسناکترین اتفاقها همیشه در خانههای متروک یا کوچههای تاریک رخ نمیدهند؛ گاهی در ذهن آدمهایی شکل میگیرند که کاملاً معمولی به نظر میرسند.
برای پیشنهادها و تبلیغات در پادکست فارسی با ما در ارتباط باشید:
info@NewshaCast.com