باشگاه مشتزنیِ چاک پالانیک رمانِ «حالخوبکن» نیست؛ یک مشتِ مستقیم است به صورتِ انسانِ مدرنِ خسته، مصرفزده و بیهویت. این کتاب نه درباره مشتزدن، بلکه درباره چراییِ نیاز به مشتزدن است؛ درباره مردی که آنقدر در زندگیِ بیخطر، شغلِ بیمعنا، و هویتِ قرضیِ کاتالوگها حل شده که فقط از راه درد میتواند مطمئن شود هنوز زنده است.
راویِ بینام ــ که همین بینامی تصادفی نیست. نمایندهی نسلی است که همهچیز دارد جز «خود». بیخوابیاش صرفاً اختلال خواب نیست؛ علامت فروپاشیِ معناست. وقتی نمیخوابی، مرزِ واقعیت و خیال میریزد؛ و دقیقاً همینجاست که تایلر دردن متولد میشود: نه بهعنوان یک شخصیت، بلکه بهعنوان مکانیسم دفاعیِ ذهن. تایلر تجسمِ آن چیزی است که راوی اجازه نداشته باشد باشد: خشن، آزاد، بیاخلاق، ضدسرمایهداری، و بیتعارف.
باشگاه مشتزنی پاسخی افراطی به یک مسئله واقعی است: «وقتی همهچیزت تعریف شده، تو کجایی؟» پالانیک با هوشمندی نشان میدهد که مصرفگرایی فقط جیبها را خالی نمیکند، بلکه هویت را هم میدزدد. جملههای کوتاه، تکرارهای وسواسی، و لحنِ شبهمانیفستگونهی رمان، عمداً شبیه تبلیغات است؛ چون خود کتاب دارد با زبان دشمن به دشمن حمله میکند. این تصادفی نیست؛ این جنگ چریکیِ زبانی است.
اما نقطه قوت رمان، همزمان نقطه خطرناک آن است. پالانیک مرز باریکی را راه میرود: نقدِ خشونت یا وسوسهکردن به آن؟ باشگاه مشتزنی هشدار میدهد که وقتی معنا حذف میشود، انسان یا به نیهیلیسمِ منفعل میلغزد یا به نیهیلیسمِ فعال. پروژه میهیم نشان میدهد که شورشِ بدون آگاهی، فقط بازتولیدِ همان ساختار قدرت است، با ظاهری رادیکالتر. تایلر سقوط نمیکند چون شرور است؛ سقوط میکند چون پاسخ سادهای به مسئلهای پیچیده میدهد.
مارلا سینگر هم ضدقهرمانِ رمان است؛ نه معشوق، نه نجاتدهنده. او آینهای است که پوچیِ هر دو مرد را نشان میدهد. مارلا تنها کسی است که وانمود نمیکند حالش خوب است؛ و دقیقاً به همین دلیل تحملناپذیر است.
باشگاه مشتزنی در نهایت درباره این سؤال است:
اگر همهچیزت را از تو بگیرند: شغلت، بدنت، تصورت از موفقیت—آیا چیزی باقی میماند که واقعاً «تو» باشد؟
و جواب پالانیک ناراحتکننده است:
شاید.
اما فقط اگر جرأت کنی به دروغهایی که با آنها زندگی میکنی مشت بزنی—نه به آدمها.
اگر کسی این رمان را فقط بهعنوان بیانیهای ضدسرمایهداری یا ستایش خشونت بخواند، یا سادهلوح است یا دنبال بهانه. باشگاه مشتزنی بیشتر از آنکه راهحل بدهد، زخم را نشان میدهد. درمان را به عهدهی خواننده میگذارد و این شجاعانه و همزمان بیرحمانه است.
Hosted by Simplecast, an AdsWizz company. See pcm.adswizz.com for information about our collection and use of personal data for advertising.
show more