کوچههای خالی، استخوانهای برهنهی شهری بودند که جنگ، گوشتِ زندگی را از آنها کنده بود.
ما سهمی جز تماشا و انتظار نداشتیم؛
تماشایِ خیابانهای آشنا که در قابهایی لرزان و تیره، ساکن بودند.
خانههایی که یکباره تلی خاک میشدند.
و نجابتِ مردمی که به اندازهی نیاز میخریدند.
هیچ آژیری، هشدار نمیداد.
هیچ دیواری ایمن نماند.
هیچ چسبی، شیشههای خانهمان را تضمین نمیکرد.
و ما در متنِ جنگ؛
در عمیقترین لایهی تنهاییِ جمعی بودیم.
ما نگهبانانِ حافظهی دیجیتالِ میهنی در آتش بودیم؛
جنگ برای ما،
نه «صدا»ی پدافند، که «سکوت»ِ پیامهای نخوانده،
نه «تاریکی»ِ شبهای بیبرق، که «نور»ِ خیره کنندهی صفحهی موبایل در دل شب،
و نه «صف»های بنزین، که «انتظار» در صف نامرئی خبرها بود.
و ما،
در آن سوی مرزها،
تنها «منتظر» بودیم.
منتظرِ معجزهای که ما را نجات بدهد.
Hosted by Simplecast, an AdsWizz company. See pcm.adswizz.com for information about our collection and use of personal data for advertising.
show more