مرگ و یک خاموشی ابدی چندان ایدهی خوشایندی نیست اما گاهی به این فکر میکنم که همه زندگی درباره مرگ است. تمام صحنههای زیبا و ماندگار، داستانهای عاشقانه، شوق و دلبستگی، رویاها و امیال، پیش از یک نقطهی پایان و در سایهی از دست رفتن معنا پیدا میکنند. راستی اگر جاودانگی تنها یک اشتیاق کهن فانتزی نبود و انسانِ فناناپذیر به زندگی ابدی خود عادت داشت، آیا هیچ درامی شکل میگرفت؟ آیا تکرارپذیر بودن هر لحظه، لذت عشق و میل و شور و شهوت و کشف و آموختن را کمرنگ و بیمزه نمیکرد؟ در اپیزود هفتم پادکست زیرزمین با شهرام مکری از ترس ناشناختهها، بیفُرمی، مرگ و البته سینما حرف زدیم.