بعضی آدمها به تدریج وارد میانسالی میشوند اما عدهای یکباره از پرتگاهی نادیده سقوط میکنند و ته درهی میانسالی میافتند؛ با چشمهایی که دیگر به خوبی گذشته نمیبیند، موهایی که تسلیم سفیدی شده، خطوطی عمیق که زیر چشم و دور لبها را احاطه کرده و مغزی که تنظیماتش به هم ریخته و مثل سابق کار نمیکند.
میانسالی دورهای است که در آن حضور شدید مرگ و از دست دادن فرصتها بیش از قبل احساس میشود و گذشت سریع زمان، انسان را دچار اضطراب میکند.
یک دفعه به خودت میآیی و میبینی دیگر هیچ چیز شبیه قبل نیست. نه صورتت، نه بدنت، نه مفصل و استخوانهایت و نه حتی تصور بیرونیای که از خودت داشتی. شاید این سوال را با صدای بلند بپرسی و شاید آن را آهسته با خودت مرور کنی: «چرا دیگر کسی به من نگاه نمیکند؟ نکند نامرئی شدهام؟»
میانسالی از آن مراحلی است که احتمالاً از دور برای بیشتر مردم ترسناک به نظر میرسد اما میتواند تبدیل به دورهای برای تعریف دوبارهی هویت خود شود.
در این اپیزود از زیرزمین، با میرا دربارهی ترسهای مواجهه با میانسالی، احساس بیمخاطب شدن، تنهایی، مرگ و احساس رهایی حرف زدیم.
Hosted by Simplecast, an AdsWizz company. See pcm.adswizz.com for information about our collection and use of personal data for advertising.
show more